mihanwebhost

میهن وب هاست به عنوان بزرگترین شرکت میزبانی وب ایرانی با نازلترین قیمت ها هاست های cpanel ایران و المان را با هارد ssd و آنتی دیداس مجانی ارائه میکند, به جمع بیش از ۷۰ هزار مشتری میهن وب هاست بپیوندید. سرور مجازی ایران با پهنای باند بالا , نمایندگی هاست سی پنل آلمان

دانلود کتاب رمان Tame Gas Zeytoon طعم گس زیتون

داستان رمان Tame Gas Zeytoon بر این قرار است که زیتون وارد زندگیه محمد میشه تصمیم داره بهش نزدیک شه اونم به خاطر امیر .امیر کیه ؟ مرد گذشته زندگیش . در گذشته زیتون به تلافی رفتار امیر سعی میکنه عوض شه وعوض میشه اما با همه ی تغییراتش نمیتونه توجه امیر و به دست بیاره . اون که متوجه میشه امیرهمیشه توجهش به دخترخاله شه واسه نابودی فرشته چاهی میکنه که خودش در آن گرفتار میشه وحالا بعد از دوسال به نیت انتقام برگشته و میخواد همه رو نابود کنه . زیتون بسیار بد شده و این بد بودن زندگی همه رو تحت شعاع قرار میده .

قسمتی از متن رمان Tame Gas Zeytoon :

زبان روی لب خشک شده ش کشید و قدمهای محکمش را یکی پس از دیگری پست سر گذاشت . نگاهی به قبرستان خالی روز یکشنبه انداخت . ترس نشسته گوشه ی دلش را پس زد . نباید میترسید نباید سست میشد . قرار بود گس باشد قرار بود تلخ کند زندگیها را . امده بود جهنم بسازد . تلخ بود و زهر میکرد هرکامی را . قدمهایش محکم تر شدند . ترس رفت نفرت امد . کینه رشد کرد و اتش انتقام زبانه کشید. این اتش گر میگرفت و همه جا را میلعید .
بالای سنگ سیاه ایستاد . دست به سینه و استوار . کج خندی گوشه ی لبش ظاهر شد ! رنگ لبخند گرفت ! پررنگ شد . قهقهه زد . صدای قهقهه ش در فضای خلوت قبرستان اکو پیدا کرد . لرزید اما نترسید . بغض کرد اما اشک نریخت . کنار سنگ سیاه نشست . دستش مشت شد و روی سنگ قبر سیاه فرود امد . درد کشید اما لب نزد . مشتی دیگر روی سنگ سیاه زد . نوشته های طلایی ش را از سر گذراند .
دستی روی سنگ کشید . سرد بود ! سردِ سرد .
-دیدی عمو بچه هات رضایت دادن بلاخره ؟
باز قهقه زد و گویی شیطان در این خندیدن ها همراهیش میکرد: فکر کردن من زیتون گذشته م . نیستم عمو . بهم حق بده نباشم دیدی که پسرت با نخواستنن و تحقیرش چی سرم اورد دیدی زیتون نجیب و سربه زیر یه شبه چادر نجابتشو پرت کرد گوشه ی حیاط . دیدی زیتونی که سرش میرفت نمازش نمیرفت به جایی رسید که دستش تو دست نامحرم نشست و خیالش نگزید . همه اینا رو دیدی و تف کردی تو صورتم بدون اینکه یه بار به خودت بگی چرا زیتون؟ مگه ارزش عشق امیرطاها چقدر بود که تو واسه ش دین و دنیاتو دادی؟ زیاد بود عمو . زیاد بود پدرشوهر عزیزم .
دوباره پوزخند روی لبش نشست: دیدی عمو تو یه روزی دو تا نسبت نزدیک باهام داشتی مگه میشد بچه هات واسه این نسبتا رضایت ندن اما عمو جون اشتباه کردن منِ مارخورده و افعی شده رو نشناختن دوسال درس یاد گرفتم و نقشه کشیدم قراره همه ی خونواده تو نابود کنم اول از همه بهتره نسبت مُردمو زنده کنم . یعنی بشم عروست .
دوباره میشی پدرشوهرم .
بازهم قهقهه ی شیطانی ش به هوا رفت و میان فضای سرد و مرده ی قبرستان پخش شد: نترس عمو جان قرار نیست بشم زن امیر طاها میدونم اون زن گرفته دختری که شما ازش متنفر بودین حالا عروستونه من با حماقتم باعث شدم شما به اون ازدواج راضی تر شین .
در سکوت بار دیگر نوشته های روی سنگ قبر سیاه را از نظر گذراند نفرت لحظه ای از قلبش جدا نمیشد . پر خشم لب زد : میخوام بشم زن محمد طاها .
الان دارید میگید زیتون دیوونه شده نه ؟! اره دیوونه شدم باید به اقا پسرتون اون جمله ی معروفشو ثابت کنم میخوام ببینم فرشته جونش تاکی پا نمیده . تا کی مظهر پاکی میمونه تا کی مثل اسمش فرشته میمونه امیر طاها میگفت بعضی اسما لایق بعضیان میخوام ببینم فرشته چقدر لیاقت این اسم و داره . میخوام با ابروی زنش بازی کنم نقشه کشیدم واسه ابروش .
دوباره ی مشتی دیگر روی سنگ زد: فاتحه برات نمیفرستم عمو بذار اون تو بسوزی .
به پاهایش قدرت داد و تند از جا بلند شد . حتی نیم نگاهی دیگر به سنگ قبر نینداخت و فقط به این فکر کرد تن این مرد دست از دنیا کوتاه رابیشتر از هر زمان در گور بلرزاند .
ساک کهنه ی توی دستش را جابه جا کرد . تلخ خندی زد . سوغاتی انجا بود و تا خانه مادر مجبور بود حملش کند . سوار تاکسی که شد موجی از خاطرات ریز و درشت گذشته به مغزش هجوم اوردن .
شب خواستگاری ش مثل هر دختر دیگری روی ابرها سیر میکرد . از خوشحالی یک ریز و بی وقفه حرف میزد و به شیرینی پر خامه ای که امیر طاها اورده بود ناخونک میزد .
-چیکار میکنی مامان؟
پرشور خندید: میدونی که من عاشق شیرنیای پر خامه م
و در دلش اضافه کرد: اونم شیرینی ای که امیر طاها بخره .
-بسه دختر زشته .
و غر غر زنان ادامه داد: دخترمم مثل دخترای دیگه نیست خواستگارش معلوم نیست چی تو سرشه شیرینی خواستگاریشو بردارش میخره .
تکه ی شیرینی در دهانش ماند و تند و بی وقفه به سرفه افتاد. شیرین در حالیکه با دست ضربه های ارامی به پشتش وارد میکرد به غرهایش ادامه داد : چه هولم میخوره. بابا همه ش مال خودته .

توضیحات کتاب :

– نام فارسی کتاب : طعم گس زیتون

– نام انگلیسی کتاب : Tame Gas Zeytoon

– نویسنده : باران ستاک

– فرمت فایل : PDF – APK

– تعداد صفحات : 308

لینک دانلود