mihanwebhost

میهن وب هاست به عنوان بزرگترین شرکت میزبانی وب ایرانی با نازلترین قیمت ها هاست های cpanel ایران و المان را با هارد ssd و آنتی دیداس مجانی ارائه میکند, به جمع بیش از ۷۰ هزار مشتری میهن وب هاست بپیوندید. سرور مجازی ایران با پهنای باند بالا  , نمایندگی هاست سی پنل آلمان

دانلود کتاب رمان Boghze Talkh بغض تلخ

داستان در مورد پنج مرد و پنج دختره که هر کدومشون یه داستان خاصی دارن, پنج مرد و زنی که زندگیشون پر بوده از یه بغض آن هم یه بغض تلخ . در میان این داستان های خاص و در میان این بغض تلخ به ناگه صدای پای عشق در گوش نواخته شده و بغض تلخ رو شکسته و لبخند بر روی لب آورده و سکوت سرد داستان های خاص رو شکسته و لبخند روی لب رو عمق بخشیده و در دل جوانه زده و کم کم تبدیل به درخت تنومندی شده و سایه افکنده به روی هر چی هق هق و بغض تلخه و به داستان های خاکستری رنگ رنگ و بوی دوباره بخشیده و دل ها رو بیقرار کرده و این از قدرت عشقه, عشقی به تلخی بغض گلو فشرده و به شیرینی حس چشیدن یه آغوش گرم و امن بعد شکستن یه بغض تلخ….

قسمتی از متن رمان Boghze Talkh :

علی کنار سفره ی شام روی زمین نشسته و در دریای بی انتهای افکار و خیالاتش غرق شده و املت بی نمک و سوخته ی شاهکار سرآشپز مخصوص طاهر را به بازی گرفته بود . این فکر از بقیه ی افکارش سبقت گرفت و در پستوهای تاریک ذهنش فکری با جفت راهنما چشمک میزند چه طور همچین غذای بی نمک و سوخته ای رو دولپی میخورن . دست زیر چانه میزدند و قوز میکند و املت سوخته و بی نمک را زیر و رو ذهنش پر می کشید سمت ژست سرآشپزی طاهر و آن ادعای بی نظیرش و فکر می کند به تناقص ظاهر بد ریخت املت سوخته و آن ژست باکلاس و پر ادعای طاهر با پسگردنی به خود می آید و آخی زیر لب برای این حمله ی ناگهانی نثار مهاجم میکند و نگاه طلبکارش را دست و دل بازانه روانه ی رضا . اخم روی پیشانی اش می نشیند, قاشق را درون ظرف به ظاهر املت پرت میکند . از پای سفره بلند مشود و قدم های سستش را به سمت یکی از تخت های دونفره ی تک اتاق آن خانه می کشاند . روی تخت نشسته و زانوی غم بغل کرده زل میزند به اشعار سعدی و حافظ و شهریار دست خط زیبای بهزاد که جای جای دیوار را پر کرده و جای سفیدی روی دیوار باقی نگذاشته بود و بی شک اگر نردبانی وحود داشت به سقف هم رحم نکرده و آن را هم با مداد محبوبش سیاه میکرد .

رضا متعجب به طاهر و بهزاد نگاهی انداخته و میگوید: این بچه چش بود! بهزاد شانه بالا انداخته و طاهر به ظرف به ظاهر املت علی خیز می دارد و کل املت را یک لقمه کرده و قبل از فرو بردن آن لقمه ی بزرگ داد میزند خدا خیرت بده علی بازم از این لطفا بکن و شام نخور بذار من بخورم… وای خدا چه قدر گشنمه لقمه ی بزرگ را به زور در دهان جا داده و دهن بهزاد را از تعجب به اندازه ی غار باز و صدای حرصی رضا را بلند میکند اَی نمیـــــری تو با این خوردنت نترس همش مال خودته بپا خفه نشی!!!رضا قاشق را درون ظرف انداخته و با حرص نگاهی به طاهر با آن لپ های باد کرده و قیافه ی مضحک و ناتوان از جویدن لقمه و در حال خفه شدن انداخته و به سمت اتاق راه می افتد . کنار علی نشسته و قیژ قیژ تخت روی اعصابش خط کشیده و علی بی خیالی طی می کند به صدای قیژ قیژ تخت و حضور رضا و همچنان به دست نوشته های بهزاد بر روی دیوار زل میزند و صدای رضای حرصی از بی توجهی علی نسبت به حضورش سکوت بینشان را میشکند: باز چه مرگته؟ محبت از کلام این دوست چند ساله چکه کرده و در سلول به سلول وجود و قلب علی سرازیر شده و پوزخند روی لبش مینشاند و او هنوز خیره به دست نوشته های بهزاد است . و ادامه داستان ….

مشخصات رمان :

– نام کتاب : بغض تلخ

– نویسنده : فاطمه کمالی

– تعداد صفحات : 298

– فرمت : PDF و APK

– مناسب برای کامپیوتر و گوشی های اندروید

لینک دانلود