دانلود کتاب رمان Toofan طوفان

داستان کتاب رمان Toofan در مورد دختریه که بنا به شرایط زندگی مجبور است که وارد دنیای مردانه شود و این منافات با جامعه سنتی دارد . داستان در یکی ازشهرستانهای اصفهان می گذرد البته کم نیستند زنانی که بخاطر شرایط زندگی خود مجبورند با مردان سر و کله بزنند سوین هم یکی ازانهاست و سوین مجبور است با نامردیها و پستیهای دنیای مردانه مقابله کند .

قسمتی از متن رمان Toofan :

دست نرمی که بین موهایم می چرخید وانهارانوازش میداد .لالایی می خواندوانهارامی بافت . صدای شلپ شلپ اب حوض .صدای جیغهای ساره .صدای خندهای ازته دل سپهر وصدای بق بقوی کبوترها؛وقتی سینابرایشان دان میپاشید .بوی خوب سمنو ازدیگ خانه همسایه .صدای نمکی توی کوچه وانطور کشیدن ن و م که همیشه مایه خنده های من وساره بود.صدای پسرهای شیطان محله که همانطورادا ی نمکی رادرمیاوردند؛این تمام خاطرات شیرین بچگی ام بود, چراماهمیشه ارزوداریم وقتی بچه هستیم بزرگ شویم و وقتی بزرگ میشویم باحسرت به کودکی می نگریم.!؟ یادم میاید ان خطوط روی دیوار حیاط دم عیدکه میشد؛ هرسال مامان ؛من وساره وسپهروسیناراردیف میکرد,تاببیند چقدرقدکشیده ایم ومادر با ان چشمهای به رنگ دریایی اش می خندید : هرکی بزرگترشده باشه ؛باید شیشه هارا برای عیدپاک کنه و تلاش سپهروسیناکه ازهم کوتاهترباشند ومن دادمیزدم :من بزرگم !من!!ومادربا غم خاص چشمهایش به من نگاه میکرد: چرابزرگ بشی؟ که چی؟ بچه بمون !!!! وحالا معنای حرف مادرم رامی فهمیدم!!!!! ساره زودشوهرکردوباشوهرش رفت شیراز.سپهرمهاجرت کردکانادا وسیناعاشق خواهرهمدوره ایش توسربازی شد وهمانجادراهواز ماندگارشد . ولی من ماندم ومادرو…..بابا!!!!!!!بابایی که فقط اسمش بود وحضورنداشت . هربارمیامد؛فقط اواربدبختی بودکه سرمان میامد . هربارکه کسی من رامیدید می پرسید: تودختردریاهستی؟ ومن خوشحال که شبیه مادرم هستم و وقتی میگفتم مامان من مثل تو خوشگلم ؟وقتی بزرگ بشم؛مثل توخوشگل میشم, و مادرم خنده تلخی میکرد: الهی بختت مثل من نباشد . ولی انگارخدامی خواست که من ومادرنه درقیافه؛که دربخت هم شبیه هم باشیم .
دریا تنهادختر حاج یوسف فاضل که صاحب یک تیمچه درراسته بازار پارچه فروشیهای یکی ازشهرستانهای اصفهان بود .باچشمهایی ابی وپوستی سفید وموهایی خرمایی .دختری که خواستگارهای زیادی داشت ووقتی ۱۳ سالش بود پاشنه درراکنده بودند.وهمین باعث شده بود حاج یوسف مدام دست ودلش بابت این دختر بلرزد . اخرسر وقتی دوست ورفیق چندساله اش ؛حاج تیمور به خواستگاری دریا برای پسرش حسین امد؛حاج یوسف فقط بخاطر شهرت ونیکنامی پدر؛دختررابه پسر داد.ولی چه باک که طبق شعرمعروف که گر پدر تو بود فاضل, از فضل پدر تو را چه حاصل . دقیق درباره بابام صدق میکرد . حاج تیمورخوب خبرداشت پسرش عیاشی وخوش گذرونی راازحدگذرونده .تواصفهان حسابی بادوستاش توکاباره ها ومیخونها می چرخه و البته خوشبختانه یابدبختانه بوی گندکاریهاش توی اون شهرستان نپیچیده بود وحاج یوسف ازهمه جابیخبر؛دخترش روفقط بخاطرنیکنامی پدرحسین به اون داد.حاج تیمورزنش دادتاادم بشه ولی بدترشد .

توضیحات کتاب Toofan :

– نام کتاب : طوفان

– نویسنده : شکوفه ن33

– تعداد صفحات : 250

– فرمت فایل ها : PDF و APK

– قابل استفاده در کامپیوتر و گوشی های اندروید

لینک دانلود